تبلیغات
هنر (ضیاالله ملک زاده بافقی ) - شعری زیبا از دوست عزیزم آقای کریم زاده بافقی ( تاغ )

کاظم کریمزاده بافقی (تاغ)
جمعه 8 شهریور 92 13:22
با جنون هم خانه ام ای باور رویاییم 
موج بر هم میزنی آرامش دریاییم
تا خیالستان چشمت رفته ام با پای شوق
یک نفس از پا نیافتاده دل سوداییم
سایه ای افتاده ام درپایت ای حجم حضور
مانده ام در ازدحام کوچه تنهاییم
یاس حسرت چیده ام از لحظه های انتظار
چشم بیدارم نخوابد زین همه لالاییم
با صدای عابر کوچه چو می خوانم سرود
در دهان غصه می ماند غم یلداییم
تا قیامت شعله دارد نی نوای سینه ام 
بغض واژه می فشارد سینه ی سیناییم
آفتاب شانه اش حتمی ترین مولود نور
چشم من بر پای قایم این بود بیناییم
(تاغ)سیلی خورده ام از دست بیداد کویر
کی کند باور کسی یلدای بی لیلاییم