تبلیغات
هنر (ضیاالله ملک زاده بافقی ) - شعری از سعید درخشان
پنجشنبه 23 آبان 1392

شعری از سعید درخشان

   نوشته شده توسط: ضیاء الله ملک زاده بافقی    

قسم به گرمی مهری که هرگز از تو ندیدم
قسم به سردی آهی که در غم تو کشیدم
قسم به لحظه وصلی که حسرتش به دلم ماند
قسم به جرعه لعلی که از لبت نچشیدم
که در وفای تو افتاده ام اگرچه ز پا من
برغم جور تو از درگه تو پا نکشیدم
سحر ز باد صبا بوی جانفزای تو آمد
تنم ز شوق تو از جان چو پیرهن بدریدم
ز لحن بلبل شیدا درین چمن به حقیقت
به جز حدیث فراقت ترانه ای نشنیدم
به خاک راه تو سوگند و توتیا که به عالم
به نقد حسن و جوانی مصیبت تو خریدم
اگرچه دیده حسرت به لعل سرخ تو بستم
ولی ز چشمه نوشت به جرعه ای نرسیدم
قسم به سوره یاسین که قلب و جان منی تو
ز جان بریدم و لیکن ز جان جان نبریدم